عصر دهم

وقتی که تن حسین بی سر شده بود

دلشوره ی زینب دو برابر شده بود 

از خولی و شمر دیرتر می آمد

افتادن و گریه کار خواهر شده بود

بوسه به حنجر

او می‌دوید و من می‌دویدم

او سوی خیمه من سوی دختر

او می‌رسید و من می‌رسیدم

او دارد آتش من دست بر سر

منزل به منزل

یادم نرفته، گَشتند حائل

بین من و تو،  جمع قبائل

تو مانده بودی،  من مانده بودم

تو بینِ مقتل،  من با ارازل

داغ جگرسوز

غروب بود و تنی چاک چاک در صحرا

غروب یود و تنی روی خاک در صحرا

غروب بود و روان خون پاک در صحرا

غروب بود و شبی ترسناک در صحرا

ناحیه مقدسه

دُرِّ شکسته ای ته گنجینه ای که نیست

درهم شدی غروب، در آئینه ای که نیست

با نعل تازه رفته کجاهای کربلا

ناحیه ی مقدسه ی سینه ای که نیست

شام غریبان

سر نیزه ، کتاب را می برد

سر عالیجناب را می برد 

لشکری از تبار شام سیاه

با غروب ، آفتاب را می برد 

آهسته تر

ای راهیِ خوف و خطر آهسته تر آهسته تر
دور از تو چشم بد نظر آهسته تر آهسته تر

ای راحت و آرامِ جان آهسته ران آهسته ران
ای زادهء خیر البشر آهسته تر آهسته تر

یا الله

اربابمان افتاد
لرزه به ارکان زمین و آسمان افتاد

نیزه به پهلو خورد
در گوشه ی گودال آقا نیمه جان افتاد

یا اباعبدالله الحسین(ع)

قسمت نشد آخر بنوشی جرعه آبی
لب تشنه و بی حال ، زیر آفتابی

خونِ زیادی رفته از جسمت عزیزم
پس پلکِ سنگین را تحمل کن نخوابی

مظلوم حسین(ع)

بس که یاد علی و هیزم بود
آتش تشنگی در آن گم بود

خطبه فرمود و هلهله کردند
خطبه های که بار چندم بود

حسین من

چقدر سنگ ز دستان این و آن خوردی
چگونه شرح دهم نیزه از دهان خوردی

کدام نیزه تو را زیر و روت کرده حسین
کدام چکمه لگد در گلوت کرده حسین

یا مظلوم

اولین ضربه فاطمه غش کرد
آسمان، اشکِ سرخ می‌بارید
در هیاهوی گریه‌ها امّا
شمر بود و مدام می‌خندید

غریب حسین(ع)

یوسف ترین من چه شده پیرهن تو را
گودال غرق خون شده آخر وطن تو را

با بغض بوتراب تنت شرحه شرحه شد
اینگونه باورم نشود پاره تن تو را

یا مظلوم

کوفه تا ریخت سرت ، معجر من ریخت بهم
خنجری برق زد و مادر من ریخت بهم

قبل اسلام ، عرب سُنت نیکان را داشت
میزبان می شد اگر ، حُرمت مهمان را داشت

واویلا

برگشته‌ای بدون سوارت به خیمه‌گاه
در امتداد واقعه، در عصر اشک و آه

دلواپس کسی‌ست نگاهت قدم قدم
گاهی اگر به پشت سرت می‌کنی نگاه

سالار زینب(س)

غروب قتله گاه تو غروب عمر خواهر شد
خبر بردند قاصدها که زینب بی برادر شد

کنار جسم تو قاتل به خنده آب مینوشد
فقط من تشنه ام اینجا فقط چشمان من تر شد

دکمه بازگشت به بالا